حزب
معنی انگلیسی
party
واژههای انگلیسی با این معنی
- sectary عضو حزب، فرقه اي.، منافق
- liberty party حزب آزادي، حزب مخالف سيستم برده داري که در سال، 1840 در ايالات متحده امريکا تشکيل شد
- court martial ديوان حزب، محکمه نظامي
- labor party حزب کارگر
- labourparty حزب کارگر
- democratic party حزب دمکرات، يکي از دو حزب بزرگ سياسي ايالات متحده، امريکا که به صورت فعليش از 1828 تاسيس
- Ghibelline حزب گيبلين، عضو اين حزب، وابسته به اين حزب
- falange حزب فالانژ
- minor party حزب اقليت.
- conservative party حزب محافظه کار، يکي از دو حزب مهم سياسي انگلستان که، جانشين حزب " توري " است که حزب اخير در
- republican party حزب جمهوريخواه، يکي از دو حزب بزرگ ايالات متحده امريکا
- Falangist عضو حزب فالانژ
- radicalism اصول حزب راديکال، وابستگي به حزب راديکال
- bipartisanship وابستگي بدو حزب.
- gironde عضو حزب ژيرونديست، ژيروند، مصب دو رودخانه ي گارون و دوردون
- socialist عضو حزب اجتماعيون، اجتماعي، سوسياليست
- Fascisti حزب فاشيست ايتاليا
- girondist حزب ژيرونديست فرانسه
- liberalist (عضو حزب) آزادي خواه
- cabinet government حکومت حزب حائز اکثريت
- laborite عضو حزب يا گروه کارگري، عضو حزب کارگر
- frontbencher رهبر گروه پارلماني حزب، پيش نشين
- GOP حزب جمهوري خواه آمريکا
- country party حزب هواخواه پيشرفت فلاحتي