حضور
معنی انگلیسی
attendance presence society
واژههای انگلیسی با این معنی
- presence حضور، پيش، پيشگاه
- presence of mind حضور ذهن، حاضر ذهني، هوشياري
- non attendance عدم حضور
- non-appearance عدم حضور
- non-attandance عدم حضور
- non-attendance عدم حضور
- absence of mind عدم حضور ذهن، حواس پرتي، پريشاني فكر
- coram judice در حضور قاضي اصاع
- non appearance عدم حضور در (دادگاه)
- omnipresence حضور در همه جادر يک زمان
- ubiquity حضور در همه جا در يک وقت
- locus standi حق حضور در دادگاه يا مجلس
- pluripresence حضور در چند جا در يک زمان
- bases-empty ضربه بدون حضور بازيگر در پايگاهها، (بيس بال)
- time card کارتي که ساعت حضور وغياب کارگر روي ان، قيد ميشود، گاه برگ.
- two man rule قانون حضور ياتصويب دو نفره يا تصويب به، وسيله دو نفر براي انجام کار
- bases-boaded ضربه با حضور بازيگران در پايگاههاي 1 و، 2 و 3 (بيس بال)
- banc جلسه اي که با حضور کليه قضات يک دادگاه، تشکيل شود
- white flag پرچم سفيد براي اعلام حضور اتومبيل امدادي، يا داور درمسير يا در پايان خط بعلامت باقي، ماندن يک دور از مسابقه (اتومبيل راني)
- appearance ظهور، حضور، بيرون
- savoir faire کارداني، حضور ذهن
- audience بار، (اجازه) حضور، حضار
- trial lawyer وکيل دادگستري که در دادگاههاي جنايي، حضور مييابد.
- nonduty status حالت يا وضعيت بدون کاري، عدم حضور در سر خدمت، معلق