حفظ معنی انگلیسی conservation custody keeping maintenance preservation protection reservation واژههای انگلیسی با این معنی sustention حفظ، نگهداري، برجاداري play for one حفظ توپ commit to memory حفظ کردن memorization حفظ کني. perpetuting testtimony حفظ شهادت، تاسيسي که به وسيله آن شهادتي که ممکن، است بعدا" به آن استناد لازم شود و در عين conservation of land حفظ اراضي retention of title حفظ مالکيت، ضبط مالکيت onces حفظ ظاهرکردن retention of configuration حفظ پيکربندي hoverting حفظ ارتفاع پرواز، ثابت ماندن در يک نقطه يا ارتفاع، حفظ عمق زيردريايي play the ball حفظ توپ با دريبل، با دريبل صاحب توپ شدن upper arm support حفظ تعادل روي پارالل preservationist طرفدار حفظ و حراست چيزي، پاسارگر، نيکدارگر clear and hold منطقه را پاک و حفظ کنيد bottom rig وسيله حفظ طعمه ماهيگيري در آب cradler بازيگر ماهر در حفظ گوي لاکراس ascs مخفف: سازمان تثبيت و حفظ خاکهاي، کشاورزي terrain clearance حفظ ارتفاع امن براي پرواز هواپيما، تامين خودکار ارتفاع پرواز هواپيما centre-holding variation وارياسيون حفظ مرکز در جوئوکو پيانو، (شطرنج) police action عمليات انتظامي محلي براي حفظ امنيت. cabin blower در بعضي هواپيماها کوپروسوري براي حفظ، فشار کابين بالاتر از فشار محيط cacogenesis فساد نژادي دراثر حفظ وابقاء صفات بد. cabin supercharger کوپروسوري براي حفظ فشار کابين بالاتر از، فشار محيط daggerboard تير يا صفحه متحرک ته قايق براي حفظ تعادل