حکایت معنی انگلیسی fable fiction narration parable relation story tale واژههای انگلیسی با این معنی exemplum حکايت، قصيده، روايت story حکايت، داستان، قصه anecdote حکايت، قصه ء کوتاه، امثال anecdotist حکايت گو، راوي، قصه گو narrate حکايت کردن، روايت کردن، گفتن apologue حکايت اخلاقي، تمثيل inenarrable غير قابل حکايت، غير قابل بيان، غير قابل رويت. two discrepant stories دو حکايت مختلف fabliau حکايت کوتاه و منظوم anecdotage داستان، حکايت، مجموع حکايات novella داستان، حکايت، رمان کوتاه . marchen داستان، حکايت، قصه . storied نقل شده، حکايت شده، روايت شده allegories مثل، حکايت بطريق تمثيل، قصه رمزي allegory مثل، حکايت بطريق تمثيل، قصه رمزي sutra حکم شرعي.، حکايت ديني و اخلاقي chestnut شاه بلوط، حکايت بازگوشده وبيمزه fable افسانه، داستان، حکايت tale داستان، قصه، حکايت narration نقل، روايت، حکايت allegorist مثل نويس، رمزگو، حکايت نويس narrative نقل، روايت، داستان fudge سرهم بندي کردن، ساختن، درست کردن ems dispatch پيام امس، تلگراف امس، عنوان واقعه مشهور ملاقات سفير فرانسه با