حکمت
معنی انگلیسی
philosophy wisdom
واژههای انگلیسی با این معنی
- philosophy حکمت، علم اصول و علل، حکمت عملي
- phlosophies حکمت، علم اصول و علل، حکمت عملي
- physicism حکمت مادي، حکمت طبيعي، اصالت طبيعت
- teleology حکمت علم غائي
- Pythagoreanism حکمت فيثاغورثي، عقيده به تناسخ، تناسخ گرايي
- metempirics حکمت ماوراي مشهودات
- wisdom خرد، حکمت، عقل
- wise saying پند، حکمت
- metaphysical از روي علم ماوراطبيعت، ازراه حکمت، بطور مجرديامعنوي
- physico theology الهيات طبيعي، حکمت الهي موافق اصول طبيعي
- metaphsics دانش ماوراي طبيعت، علم معقولات، حکمت
- doctrine عقيده، اصول، حکمت
- luting گل گيري، درز گيري، گل حکمت
- theologies علم دين، الهيات، حکمت الهي
- theology علم دين، الهيات، حکمت الهي
- philosophically فيلسوفانه، حکيمانه، ازراه حکمت دوستي
- academic مربوط به فرهنگستان ادبي يا انجمن علمي، عضو فرهنگستان، طرفدار حكمت و فلسفه افلاطون
- aesthetics زيبايي شناسي، علم محسنات، علم بدايع
- esthetics زيبايي شناسي، علم محسنات، علم بدايع
- sense حس، احساس، هوش
- philosophic فلسفي، فيلسوفانه، حکمتي
- motto شعار، کفته، سخن زبده