خاطر
معنی انگلیسی
consciousness memory
واژههای انگلیسی با این معنی
- mind خاطر، ذهن، فکر
- sake خاطر، بهرلحاظ، واسطه
- assured خاطر جمع، مطمئن، بيمه شده
- sureness خاطر جمعي، قطعيت، اطمينان
- self collected اسوده خاطر، داراي جمعيت خاطر
- self-collected آسوده خاطر
- heartsease اسودگي خاطر، بنفشه فرنگي
- lief به طيب خاطر
- peace of mind اسودگي خاطر
- unspontaneous بدون طيب خاطر، زورکي
- implantation خاطر نشان سازي، جاي دادن، نشاندن
- depend upon it خاطر جمع باشيد
- spontaneous ناشي از طيب خاطر، خود بخود، خود
- unprompted ناشي از طيب خاطر، خودبخود، بي اختيار
- Weltschmerz دردمندي به خاطر اوضاع جهان، جهان درد، جهان افسوس
- composedly به آرامي - به آسودگي - با آسايش خاطر
- autointoxication مسموميت به خاطر مواد سمي توليد شده در خود، بدن، خود زهري
- behalf حق، خاطر، واسطه
- sure يقين، خاطر جمع، مطمئن
- certainties اطمينان، خاطر جمعي، ايقان
- certainty اطمينان، خاطر جمعي، ايقان
- certes اطمينان، خاطر جمعي، تحقيق
- complacency رضايت، فراغت خاطر، حاضر خدمتي
- diversion انحراف، انصراف خاطر، سرگرمي