ختم
معنی انگلیسی
expiry
واژههای انگلیسی با این معنی
- knock off ختم کردن کار، دست از کار کشيدن، از کار انداختن
- epistrophe ختم چندجمله بايک کلمه
- latest finish time ديرترين زمان ختم يک فعاليت
- sign off علايم ختم مخابرات يا مکالمات، علامت ختم ارسال پيام
- after-perception درک يک احساس پس از ختم عامل آن
- sinnet شيپور علامت شروع نمايش يا ختم ان.
- obsequial وابسته به آيين تشيع جنازه با ختم مرده
- summing up خلاصه اي که قاضي محکمه پس از ختم دادرسي، و پيش از شروع شور هيات منصفه از جريان، دادرسي و ادله ابرازي براي هيات منصفه
- obsequies آيين تشيع جنازه، ختم، ختم گزاري
- obsequy آيين تشيع جنازه، ختم، ختم گزاري
- epilogue سخن اخر، ختم مقاله، بخش اخرکتاب يامقاله
- concluder نتيجه گيرنده، ختم کننده
- fetch up توليد کردن، عمل اوردن، ختم کردن
- conclude بپايان رساندن، خاتمه دادن، ختم کردن
- epiolgue نطق ختامي نمايش، سخن اخر، ختم مقاله
- activity time زمان هر فعاليت، مدت زماني که شروع و، ختم هر فعاليت در يک شبکه اجرائي مشخص
- termination پايان، خاتمه، انتها