خرد شدن معنی انگلیسی break chip crush fragment shatter sliver smash واژههای انگلیسی با این معنی crushing strength مقاومت خرد شدن، تاب گسيختگي crunch صداي خرد کردن يا خرد شدن چيزي زير دندان يا، زير چرخ وغيره، خرد شدن. shatterproof نشکن، ضد خرد شدن، خرد نشو. scrunch با صداجويدن، (زيرپاخرد کردن)، خرد شدن splintery تراشه وار، ريز ريز.، تراشه مانند sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي bust (ed -ing) مجسمه نيمتنه، بالاتنه، سينه pulverize ساييدن، نرم کردن، نرم کوبيدن