خرید
معنی انگلیسی
buy purchase trade
واژههای انگلیسی با این معنی
- buy خريد، خريداري کرد، بدست اورد
- redemption باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول)
- redemptional باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول)
- short covering پيش خريد، خريد سهم براي تامين فروشهاي سلف
- lump sum purchase خريد کلي، خريد يکجا
- advance purchase خريد سلف
- buying rate نرخ خريد
- purchase rate نرخ خريد
- regional purchase خريد محلي، خريد از داخل منطقه پادگاني
- local procurement خريد محلي، تدارک محلي، فرآورده محلي
- open purchase خريد آزاد، خريد از بازار آزاد
- local purchase خريد محلي، خريد از محل
- purchasing department قسمت خريد، دفتر خريد
- purchasing office قسمت خريد، دفتر خريد
- rebuy خريد مکرر، بازخريد
- buying price قيمت خريد
- credit purchase خريد نسيه
- oniomania جنون خريد
- procurement cycle دوره خريد
- purchasing power قدرت خريد
- buyer's market بازار خريد، بازاري که در کنترل خريدارست
- acquisition authority اجازه خريد، اعتبار خريد کالا و خدمات
- purchase order سفارش خريد، دستور خريد
- buyers market بازار خريد