خریدار معنی انگلیسی alienee bidder buyer customer purchaser shopper taker vendee واژههای انگلیسی با این معنی offeree خريدار، کسي که به او پيشنهاد شده است vendee خريدار، کسيکه چيزي باوفروخته شده باشد shopper خريدار، مغازه رو، کاسب خرده فروش. bargainee خريدار، مشتري buyer خريدار purchaser خريدار marginal buyer خريدار نهائي producer buyer خريدار صنعتي salvager خريدار اسقاط. swagman خريدار مال دزدي، مسافر کوله پشتي دار. tout خريدار پيدا کردن، مشتري جلب کردن، کسيکه از اوضاع اسبان آگاهي پيدا مي کند bona fide purchaser خريدار با حسن نيت، خريدار منصف mace-greff خريدار اجناس مسروقه، مال خر confirming house موسسه تجارتي واسطه ميان خريدار و، صادر کننده market demand schedule صورت تقاضاهاي خريدار جزء در بازار caveat emptor اخطار به خريدار (ملتفت بودن خريدار)، يعني خريدار خود مسئول بازرسي کالائي که، مي خرد مي باشد free-issue materials موادي که خريدار جهت توليد کالاي موردنياز، خود به سازنده ميدهد alienee انتقال گيرنده، خريدار unpopulated board تخته مداري که مولفه هاي آن بايد توسط، خريدار تهيه شوند counterbid پيشنهاد متقابل، جواب خريدار به فروشنده discount register دفتر ثبت تخفيفها و امتيازاتي که از طرف، فروشنده به خريدار داده شده است covenant real شرطي در يک سند که وراث مشروط عليه را در، مقابل مشروطه يا خريدار متعهد مي کند، شرط قابل تسري به وراث layaway خريد قسطي به اين ترتيب: کالا کنار گذاشته، ميشود و پس از پرداخت همه ي قيمت به، خريدار تحويل ميشود date of acquisition تاريخ خريداري، تاريخي که به عنوان شروع دوره استيلاي، خريدار بر مال در دفتر ثبت و اگر مال