خسیسانه معنی انگلیسی miserly واژههای انگلیسی با این معنی parsimoniously خسيسانه، بخست، بزفتي curmudgeonly خسيسانه، خست آميز stingily خسيسانه، بخست penuriously خسيسانه sordidly از روي پستي، خسيسانه stint محدود کردن، خسيسانه دادن، با مضايقه دادن scrimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن scrimpily کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن scrimpiness کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن skimp کم دادن، خسيسانه دادن، در تنگي گذاشتن parsimonious خسيس، جوکي، زفن penurious تنگ چشم، خسيس، جوکي nearly تقريبا، بدقت، دقيقا nighly تقريبا، بدقت، دقيقا niggardliness چشم تنگ، خسيس، لئيم niggardly چشم تنگ، خسيس، لئيم