خط سیر معنی انگلیسی beat circuit line path track واژههای انگلیسی با این معنی trajectories خط سير، مسير (گلوله)، گذرگاه trajectory خط سير، مسير (گلوله)، گذرگاه long haul خط سير بلند flat trajectory خط سير کشيده، سهم تير کشيده، مسير کشيده گلوله racetrack خط سير مسابقه، مسير مسابقه . itineraries وابسته به خط سير، مربوط بسفر، سيار itinerary وابسته به خط سير، مربوط بسفر، سيار strike zone (دربازي بيس بال) منطقه خط سير، سيرمجاز گوي چوگان زن. course راه - طريق - خط سير- دوره - رشته - جهت - طرف - ضمن، - سيم هاي هم آهنگ) route راه، خط سير، مسير flowline خط گردش، خط سير، خط مسير detour انحراف، خط سير را منحرف کردن. ballistic trajectory منحني باليستيکي، خط سير باليستيکي گلوله vectorial (vector)(هن.) حامل، بردار(bordaar)، مسير bellwether پيش اهنگ گله، گوسفند زنگوله دار، رهبر tack ميخ سرپهن کوچک، کوک، شراع بندجهت سير کشي loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل