خواهر
معنی انگلیسی
sibling sister
واژههای انگلیسی با این معنی
- sissy خواهر، دختر، مرديا بچه زن صفت.
- sisten خواهر، همشيره
- sister خواهر، همشيره
- sissified (sissy) خواهر، دختر، مرديا بچه زن صفت.
- sororicide خواهر کش، خواهر کشي
- foster-sister خواهر رضاعي، خواهرشيري، همشيره
- foster sister خواهر رضاعي
- sis مخفف: خواهر
- grandnephew نوه برادر يا خواهر .
- grandniece نوه برادر يا خواهر .
- miriam مريم (خواهر حضرت موسي)
- nepew پسر برادر، پسر خواهر، برادر زاده يا خواهر زاده
- nephew پسر برادر، پسر خواهر
- sister in law خواهرزن، خواهر شوهر، زن برادر
- niece دختر برادر، دختر خواهر، برادرزاده
- halfsister ناخواهري، خواهر ناتني.
- brorher-in-law برادر زن، برادر شوهر، شوهر خواهر
- brother in-low برادر زن، برادر شوهر، شوهر خواهر
- relatives منسوبين، در CL به جد و جده، برادر
- brother in law باجناق، برادر زن، برادر شوهر