خوراک دادن معنی انگلیسی feed nourish nurture serve واژههای انگلیسی با این معنی feed خوراک دادن، غذادادن، پروردن undernourish کم خوراک دادن، دچار سو تغذيه کردن يا شدن، گرسنگي دادن winterfeed در زمستان خوراک دادن، تغذيه ي زمستانه کردن، زمستان پروار کردن nouishing قوت دادن، غذادادن، خوراک دادن nourish قوت دادن، غذادادن، خوراک دادن ingestive قورت دهنده، بشکم برنده، وابسته به قورت و بلع دادن خوراک feedway نوار گير، تغذيه کننده، مسير تغذيه و خوراک دادن به جنگ افزار bait طعمه، دانه، اذيت کردن diet پرهيز، ترتيب غذا، خوراک serving خدمت، زاوري، پرس cheer خوشي، خوراک، خوردني cheeringly خوشي، خوراک، خوردني cheerlessly خوشي، خوراک، خوردني regale خوراک، لذيذ، سور lunch ناهار، خوراک مختصر در نيمروز، تاهار خوردن