داستان معنی انگلیسی action account fiction myth narration narrative recital relation saga story tale واژههای انگلیسی با این معنی anecdotage داستان، حکايت، مجموع حکايات novel داستان، سر گذشت، قصه unordinary داستان، سر گذشت، قصه tale داستان، قصه، حکايت novella داستان، حکايت، رمان کوتاه . marchen داستان، حکايت، قصه . narrator داستان گو، راوي، ناقل epitasis متن داستان storybook کتاب داستان، داستان نامه، وابسته به داستانهاي اين نوع کتابها narratively بشکل داستان، بشکل روايت novelist داستان نويس، رمان نويس subplot داستان فرعي، زير داستان underplot داستان فرعي، زيرداستان decameron داستان نامه catastrophe عاقبت داستان، سرانجام، نتيجه catastrophically عاقبت داستان، سرانجام، نتيجه whodunit داستان پليسي، فيلمپليسي، رمانپليسي. shocker داستان ارزان، نمونه بد هرچيزي novelette داستان کوتاه، رمان کوچک drama داستان نمايشي، داستاني که گفتگوواربمعرض نمايش گذاشته، ميشود novelet داستان کوتاه . short story داستان کوتاه . herose قهرمانان داستان sob story داستان گريه اور.