در آوردن
معنی انگلیسی
fish tear
واژههای انگلیسی با این معنی
- hysterectomies در آوردن زهدان، برش رحم
- hysterectomy در آوردن زهدان، برش رحم
- teethe دندان در آوردن
- teetotal دندان در آوردن
- viscerate روده در آوردن از، شکم دريدن
- neurectomy برش و در آوردن پي
- impersonate بصورت شخص در آوردن، شخصيت دادن، صورت خارجي دادن
- pylorectomy در آوردن بابالمعده، برايه برداري
- normalize بحال عادي در آوردن
- operatize بشکل اپرا در آوردن
- mechanize بشکل ماشين در آوردن، مکانيزه کردن، مکانيکي کردن
- novelization بشکل داستان در آوردن، بدعت گذاردن
- novelize بشکل داستان در آوردن، بدعت گذاردن
- archaize به سبک قديمي در آوردن، کهنه نما کردن، واژه يا سبک قديمي به کار بردن
- orchestrate بشکل ار کستر در آوردن، جفت کردن، هم آهنگ کردن
- orchestrator بشکل ار کستر در آوردن، جفت کردن، هم آهنگ کردن
- unharness زره را از تن در آوردن، زين و برگ را باز کردن، بي لگام کردن
- mythologize بصورت افسانه در آوردن، افسانه گفتن، افسانه يا نوشتن
- mythicize بصورت افسانه در آوردن
- lambaste کوبيدن از پوست در آوردن
- takeout عمل در آوردن يا بيرون آوردن، براي خريدن و بردن به منزل، بردني
- lumpectomy بريدن و در آوردن غده ي پستان، گرمان برداري
- iridectomy بريدن يا در آوردن جزئي از عنبيه
- formularize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن