در اشتباه
معنی انگلیسی
astray erroneous
واژههای انگلیسی با این معنی
- overseen در اشتباه، غلط رفته، تند رفته
- mistakenness در اشتباه بودن، اشتباه
- loadfail اشتباه در بارگذاري
- delivery error اشتباه در تيراندازي، اشتباه پرتاب، اشتباه در سيستم پرتاب
- range error اشتباه در تخمين دريايي، اشتباه بردي، اشتباه برد
- overrun error اشتباه در انتقال و جايگيري کاراکترها
- compass acceleration error اشتباه قطب نما در اثر سرعت گرفتن کشتي، يا هواپيما
- glitch يک اشتباه کوچک که باعث ايجاد اشتباه در، انتقال اطلاعات مي شود، خرابي تصادفي يا موقتي در سخت افزار
- misdeal بد ورق دادن، اشتباه در دادن برگ
- disaster dump رونوشت از حافظه کامپيوتر که نتيجه، اشتباه غير قابل پوشش در برنامه است
- quadrantal مربوط به تراز، مربوط به اشتباه در دستگاه جهت يابي
- wrongheaded لجباز در عقيده و عمل، سرسخت، مصر در اشتباه خود.
- misapprehension سو تفاهم، کج فهمي، اشتباه در فهميدن چيزي
- mistime غلط وقت گذاشتن، بيموقع گفتن.، در مورد زمان چيزي اشتباه کردن
- misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن
- writ of error حکم تصحيحي، قرار تصحيحي، قرار يا حکم دادگاه که متضمن تصحيح
- anachronism بيموردي، اشتباه تاريجي، (درتاريخ نويسي)
- negative acknowledgement کاراکتر کنترلي که ترمينال گيرنده در، انتقال اطلاعات براي ترمينال فرستنده صادر، مي کند تا اعلام کند که يک اشتباه انتقال
- SLIP لغزش، خطا، سهو
- editing run در پردازش دسته اي برنامه ويرايش کننده، داده را از نظر درستي ظاهري بررسي کرده، و هر گونه اشتباه را براي تصحيح و ارائه
- bloomer گياه از نظر چگونگي گلآوري، در عنفوان جواني، درشکوفايي