در جمع
معنی انگلیسی
altogether
واژههای انگلیسی با این معنی
- blank file محل خالي در آرايش صف جمع، جاي خالي در صف
- zero sum game بازي با جمع صفر در تئوري بازيها
- malevolent transformation گشتار جمع گريزي (در نظريه ساليوان)
- pigmentation جمع شدگي ماده رنگي زياد در بافت ها
- theoric وجوهي که در يونان باستان جمع ميکردند، ...رفتن به تماشاخانه هاکمک کنند
- academic costume لباس رسمي استادي دانشگاه (در جمع)، لباس دانشگاهي
- academicals لباس رسمي استادي دانشگاه (در جمع)، لباس دانشگاهي
- plurally بصيغه جمع، در جمع
- accessory فرعي، (در جمع) لوازم، معاون
- avant-courier پيشرو، (در جمع) پيشاهنگ
- winker چشم بند اسب، (ز.ع - در جمع) چشم، مژه
- joint owner شريک ملک، در جمع مالکين مشاع
- close march راهپيمايي با فاصله جمع، فرمان " فاصله جمع " در راهپيمايي
- form utility مطلوبيت شکلي، کيفيتي که در اثر جمع آوري و بسته بندي، مواد اوليه
- wheel well محفظه اي که يک واحد از ارابه فرود را، در حالتي که جمع شده است در خود جاي ميدهد
- variable-area wing بالهايي باطول متغير در هواپيماهاي دوباله، که هنگام جمع شدن بال پاييني در بال بالايي، تغيير ملموس و چشم گيري ايجاد ميکند
- appurtenant وابسته، متعلق، (در جمع) متعلقات
- pincher نيشگون گير، گازگير، (در جمع) گازانبر.
- persona شخصي، اشخاص يک کتاب، (در جمع) شخصيت ها.
- weir بند، مجموع تيرهاي تور که در رودخانه ميکوبند تا، ماهي در ميان آنها جمع شود
- assembly order دستور مونتاژ وسايل، دستور تعمير، دستور جمع شدن در نقطه تجمع
- subtotal زيرکل، جمع جزء.، جمع زدن به صورت بخشي از جمع کل در آوردن
- accessary فرعي، معاون جرم، همدست.
- auspices تطير، تفال از روي پرواز مرغان، فال