در داخل
معنی انگلیسی
in in- inward within
واژههای انگلیسی با این معنی
- withindoors در داخل، در منزل، اشخاص داخل منزل
- intradivision در داخل لشگر، داخل لشگري، داخله لشگر
- intratheater در داخل صحنه، داخل صحنه عمليات
- interchart در داخل نقشه، در روي نقشه
- interfertile قابل لقاح در داخل خود، اماده زاد و ولد دوتايي باهم
- home service خدمات فروش در داخل کشور
- water sky لکه هاي درياچه اي شکل در داخل ابرها، شکل انعکاس تصوير درياچه ها روي ابر
- air-brick آجر سوراخدار که در داخل ساختمان جهت، عبور هوا تعبيه ميشود
- yard track ريل موقت در داخل محوطه انبارها و يا، باراندازها
- beater mill تغارچه اي که در داخل آن استوانه نيز، قرار دارد
- boresafe fuze ماسوره داراي ضامن حرکت در داخل لوله
- igneous magma مواد مذاب و گازي داخل زمين که در اثر، تبلور و سخت شدن، سنگهاي آذرين را بوجود
- ascospore هاگ موجود در داخل کيسه ي کيسه قارچها، مشکوهاگ، هاگ درون هاگدان
- popeye در رهگيري هوايي يعني در داخل ابر هستم، يا نقطه اي که ديد کور است
- gather writer تمرکز اطلاعات در داخل يک رکورد فيزيکي
- permanent shuttering قالب ثابت (قالب بتن که در داخل ساختمان، باقي ميماند)
- broken stowage فضاي خالي اطراف آمادها و بارها در داخل، کشتي
- material dispersion پراکنده شدن پالس نوراني در داخل يک فيبر، نوري در نتيجه طول موجهاي مختلف ساطع شده، از يک منبع
- muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله يا جلوي لوله توپ
- within در (درون)، در داخل، توي
- offshore دور از ساحل، در داخل دريا، منطقه خارج از حدود ساحلي کشورها
- intermoleculary بين ذرات، در داخل ذرات، بين مولکولي.
- nonboresafe بدون ضامن، بدون ضامن در داخل لوله
- upcountry دور از دريا، (واقع) در داخل يا درون کشور