درخشندگی معنی انگلیسی brightness patina shininess splendor splendour واژههای انگلیسی با این معنی irradiation درخشندگي، روشنايي، روشن سازي irradiance درخشندگي، تابش، روشني fulgor درخشندگي، تلئلو، برق sheen درخشندگي، تابش، برق fulgency درخشندگي، تابش refulgence درخشندگي، شکوه resplendence درخشندگي، شکوه fulgour درخشندگي، برق glare درخشندگي زياد، روشنايي زننده، نمايش زياد luminosity factor ضريب درخشندگي، درخشندگي absolute luminosity درخشندگي مطلق chatoyance درخشندگي متغير، تلالو متغير، سوسو زني. apparent luminosity درخشندگي ظاهري brightness contrast تقابل درخشندگي brightness adaptation انطباق با درخشندگي brilliancy prize جايزه درخشندگي شطرنج lux لاکس (واحد درخشندگي) lambert لمبرت (واحد درخشندگي) luster زرق وبرق، درخشندگي، جلوه brilliance تابش، درخشندگي، زيرکي يا استعداد برجسته effulge تابش، درخشندگي، برق shine تابش، درخشندگي، برق brightness روشني، درخشندگي، تابش eradiation تابش، درخشندگي، پرتوافکني