درمان معنی انگلیسی help iatrics _ iatry _ pathy _ remedy therapy treatment واژههای انگلیسی با این معنی remedied درمان، چاره، علاج remedies درمان، چاره، علاج remedy درمان، چاره، علاج remediless بي درمان، درمان ناپذير، بي چاره immedicable بي درمان، درمان ناپذير، علاج ناپذير water cure آب درمان، علاج با آب، معالجه با آب hypnotherapy خواب درمان، معالجه ناخوشي با خواب مصنوعي therapeutist درمان شناس، متخصص درمان شناسي ياعلم علاج therapy (طب) درمان، معالجه، مداوا remediable درمان پذير، چاره پذير، علاج پذير medicable درمان پذير، علاج پذير active therapy درمان فعال adjunctive therapy درمان جنبي conjoint therapy درمان زوجي depth therapy درمان عمقي therapeutics درمان شناسي، عام معالجه، طب دارويي existential therapy درمان وجودي iamatology درمان شناسي hydropathist آب درمان دان، متخصص آب درماني cure all درمان هر درد، نوش دارو. aceology درمان شناسي. adjuvent therapy درمان تکميلي analytic therapy درمان تحليلي corrective therapy درمان اصلاحي