دریا
معنی انگلیسی
brine main sea
واژههای انگلیسی با این معنی
- sea دريا، خيزاب، موج
- meerscham کف دريا، يکجور گل نرم، چپق
- waterscape اب دريا، منظره اب دريا.، رجوع شود به seascape
- meerschaum کف دريا، پيپ ساخته شده از کف دريا
- d.j.'s locker ته دريا، گودي دريايي
- sea bed کف دريا، بستر دريا
- asea در دريا، به دريا
- cuttle-bone کف دريا
- cuttlebone کف دريا
- sea foam کف دريا
- sea-foam کف دريا
- sea-froth کف دريا
- sepiolite کف دريا
- seaborne دريا برد، حمل شده از راه دريا، بوسيله کشتي حمل شده
- voyage سفر دريا، سفر دريا کردن
- catadromous دريا جوي، پايين رونده
- sea girt دريا بست، محاط بدريا
- Oxus آمو دريا، رود سيحون
- sea going باب دريا، دريارو
- bay-salt نمک دريا
- davy jones جني دريا
- navvy دريا گرد
- sea cock شير دريا
- seamouse دريا موش