دریک
معنی انگلیسی
derrick
واژههای انگلیسی با این معنی
- aside دريک کنار، جدا، آهسته
- en bloc دريک بلوک، يک پارچه، دربست
- standing derrick دريک ثابت
- swinging derrick دريک گردان
- synchronize دريک زمان رخ داد، هم زمان بودن، وقت واحدرانشان دادن
- align دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن
- alignsaline دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن
- alined دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن
- alines دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن
- alining دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن
- aline دريک رشته قراردادن، درصف امدن، رديف شدن
- pitcherful انچه دريک سبوجابگيرد، يک سبو
- coinstantaneous دريک لحظه واقع شونده
- capful انچه دريک کلاه جابگيرد
- cartful انچه دريک گاري جابگيرد
- collinear دريک خط مستقيم واقع شونده
- hinge joint مفصلي که دريک سطح حرکت کند، مفصل لولايي.
- palmful انقدرکه دريک کف دست جاي گيرد
- catalysis اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه
- catalytically اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه
- coextensive باهم دريک زمان ويک مکان بسط يافته، هم حدود وثغور.
- chorus girl زن جواني که دريک دسته کر ميخواند.
- broadside (شليک) توپهايي که دريک سوي کشتي آراسته، شده اند
- ledger-blade تيغه پارچه بري که دريک جا ايستاده و پره، گردنده دارد