دشمن کردن
معنی انگلیسی
antagonize estrange
واژههای انگلیسی با این معنی
- confusion agent عامل گيج کردن دشمن، عامل گيج کننده
- search and clear جستجو و پاک کردن دشمن
- crossing the t قطع کردن راه ستون دشمن
- barrier forces نيروهاي مامور سد کردن راه دشمن، نيروهاي حفاظت از موانع
- letter of marque پروانه دستگير کردن کشتي بازرگاني دشمن و، غارت کردن اتباع ايشان
- betrayment خيانت، تسليم به دشمن کردن، غمازي
- mop up باکهنه پاک کردن، از وجود دشمن پاک کردن.
- direct pressure فشار مستقيم، تعاقب کردن مستقيم دشمن
- radio direction finding جهت يابي بي سيم، پيدا کردن جهت بي سيم دشمن
- early warning اعلام خطر کردن، اعلام خطر، اعلام خطر کردن از نزديک شدن دشمن
- shock action عمل غافلگيري، غافلگيري، حمله ناگهاني
- mopping up جارو کردن، پاک کردن، رفتن
- squawk مخابره کردن، مخابره داخلي، ارتباط داخلي
- exfiltration خارج کردن از ميدان، خارج کردن عده ها، از مناطق تحت کنترل دشمن
- fire fighting آتش نشاني کردن، عکس العمل نسبت به آتش دشمن، مبارزه با آتش سوزي
- meaconing گرفتن و رله علايم راديويي براي گيج کردن، سيستم ناوبري دشمن
- mine watching عمليات تجسس و پيدا کردن مين يا مراقبت، از مين گذاري دشمن
- acounter مقابله کردن، روبرو شدن با دشمن