دشنام معنی انگلیسی billingsgate curse execration expletive invective malediction oath swearword واژههای انگلیسی با این معنی abused دشنام، فحش، سوء استفاده abuses دشنام، فحش، سوء استفاده abusing دشنام، فحش، سوء استفاده mistreatment دشنام، فحش، سوء استفاده bad language دشنام، فحش anathematized نفرين، دشنام، لعن curse نفرين، دشنام، لعن imprecated نفرين، دشنام، لعن affrontive توهين اميز، دشنام اميز affronter توهين کننده، دشنام دهنده، هتاک mistreat بدرفتاري کردن، دشنام دادن. affront آشکارا توهين کردن، رو در رو دشنام دادن، بي آبرو ساختن reviling ناسزا گوئي، بدگوئي، فحش miscall با نام غلط صداکردن، نام نادرست، گذاردن بر abusively خشونت آم?ز، به صورت ناسزا، بطور ناصحيح abuser ضايع كننده، بد زبان، فحاش imprecation دعاي بد، لعنت، بدعا revilement ناسزا گويي، فحش، بدحرفي sass سبزيجات خوراکي، ميوه ي خوشاب شده، کمپوت abusive تهمت، تعدي، ناسزاوار