دلمه کردن معنی انگلیسی curdle stuff واژههای انگلیسی با این معنی gelatinate دلمه کردن (ياشدن)، تبديل به ژلاتين کردن (ياشدن) gelatinize تبديل به دلمه ياژلاتين کردن، تبديل به ژلاتين شدن coagulate بستن، دلمه کردن، بسته شدن curdle بستن، دلمه کردن ياشدن، منجمدکردن ياشدن clot دلمه، لخته خون، بسته شدن jell لرزانک، منجمد کردن، دلمه شدن