دم به دم معنی انگلیسی frequent frequently momentarily momently واژههای انگلیسی با این معنی caudad رو به دم head-to-tail polymer بسپار سر به دم tail-to-tail polymer بسپار دم به دم macrurous مربوط به دسته دم درازان از سخت پوستان، وابسته به خرچنگ هاي دريايي. tail coat جامه دامن گرد که پشت ان ماننداست به دم check port/starboard جهت تعقيب رادار به سمت دماغه کشتي يا دم، هواپيما (رادار) pneumatometer الت سنجش هوايي که در يک دم به شش فرو ميرود caudel دمي، دم وار، وابسته به دم caudal دمي، دم وار، وابسته به دم tailgate تخته ي عقب، در فاصله يکم پشت اتومبيل ديگر حرکت کردن، سر به دم حرکت کردن deathbed بستر مرگ.، اواخر عمر، لحظات آخر زندگي jackleg خام دست، تازه کار، ناشي Cyprian قبرسي، دم هرزه ياشهواني، شهوتران gas گاز، هواي دم دار، بنزين amentaceous وابسته به آرايش نگيني يا تسمه اي، دم گربه اي، دم گربه اي شکل rattail دم موشي، دم موش، هر چيزي شبيه دم موش. near by نزديک، مجاور، دم دست urochord رجوع شود به tunicate، دم و مازه salientian بي دم، جهشگر، وابسته به بيدمان alcidine وابسته به السيدا، دم کوتاه momentarilaly دم بدم، آن به آن