دوره کردن معنی انگلیسی surround واژههای انگلیسی با این معنی rhyme دوره دار کردن، زهوار گذاشتن (به)، لبه دار يا حاشيه دار کردن peddle دوره گردي کردن، وقت خود را بيهوده گذراندن، خرده فروختن cadge دوره گردي کردن، گدايي کردن packman دوره گردي کردن recapitulate مختصرا دوره کردن، رئوس مطالب (چيزي) را دوره کردن serve one's term دوره خدمت خود را طي کردن serve a sentence به حکم دادگاه زنداني شدن، دوره حبس خود را طي کردن begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن gaduate درجه دار(از دانشکده يا دانشگاه)، ديپلمه، ليسانسيه ring حلقه، محفل، گروه zig خم، زاويه، پيچش study for bar دوره تعليماتي و کارآموزي کانون وکلا را، طي کردن، درس حقوق خواندن