دول
معنی انگلیسی
bucket pail
واژههای انگلیسی با این معنی
- bucket دول، دلو، سطل
- leather bucket دول
- confedration of states اتحاد دول، مجموعه اي از دول را گويند که به علت، وجود مصالح مشترک و با رعايت اصل مساوات
- neutral states دول بيطرف
- neighbouring state دول همجوار، دولتهاي همسايه
- hostile powers دول متخاصم
- most favored nation دول کامله الوداد، کشورهايي را گويند که در صورتي که يکي، از لنها امتيازي را به کشور ديگر بدهد
- neutralized states دول بيطرف کرده شده
- Sul-spansion نام تجارتي فرآورده اي از سوسپانسيون سولفا اتي دول.
- putz کير، دول، چل
- world federalism طرفداري از حکومت جهاني، ائتلاف دول.
- diplomacies علم سفارت، کارپردازي درمعاملات بين دول
- diplomacy علم سفارت، کارپردازي درمعاملات بين دول
- iron-curtain پرده آهنين، اصطلاحي که براي بيان حالت پوشيدگي و، عدم ارتباطي که دول بلوک شرق پس از جنگ
- federal government حکومت متحده، دولتهاي متشکله يک دولت اتحادي که از، نظر دول خارجي فقط واحدهاي اداري مستقل
- fourteen points اصول چهارده گانه، طرح برنامه اي براي صلح که "وودرو ويلسن "، رئيس جمهور امريکا در 8 ژانويه 1918 ضمن