دیدار معنی انگلیسی meet meeting rendezvous view visit visitation واژههای انگلیسی با این معنی visiter ديدار گر، ديدن کننده، مهمان visitable ديدار پذير، ديدني.، سزاوار ديدار interview ديدار (براي گفتگو) مصاحبه، گفتگو، مذاکره sight seeing ديدار مناظر جالب (شهر وغيره)، تماشا. meet ملاقات کردن، ديدار کردن، ديدني کردن landfall n ورود بخشکي، ديدار خشکي، زميني که ناگهان بميراث کسي درآيد aurevior خداحافظ، باميد ديدار. whistle stop (در مورد نامزدهاي انتخاباتي و رجال معروف)، در نقاط مختلف از مردم ديدار کوتاهي نمودن. visitational (visitation) سرکشي، عيادت، ديدار rendezvous وعده گاه، آمدن گاه، ميعاد engagement کار، شغل، اشتغال