راحت معنی انگلیسی cheap comfortable convenient cozy easy gemütlich handy homelike homey soft restful واژههای انگلیسی با این معنی comfortable راحت، اسوده، تسلي بخش home-like راحت، وطني، خانگي cosey راحت، گرم، نرم cuddly راحت، نوازش کن. cosier راحت، گرم ونرم cosies راحت، گرم ونرم cosiest راحت، گرم ونرم cosy راحت، گرم ونرم cozier راحت، گرم ونرم coziescosy راحت، گرم ونرم coziestcosy راحت، گرم ونرم coziness راحت، گرم ونرم homelike راحت، خانگي. easeful راحت، بيکار bed of roses وضع راحت، اش دهن سوز conveniently بطور راحت، براحتي commodiously بطور راحت easy chair صندلي راحت easy circumstances زندگي راحت cosiness راحت (بودن) posi هر چيز نرم و راحت fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف handiness راحت بودن براي استعمال، اساني، زبردستي stand easy در جا راحت باش بايستيد