راحت کردن معنی انگلیسی comfort ease واژههای انگلیسی با این معنی fall up در جا راحت باش کردن، در جا راحت باش، بر هم زدن صف relieve اسوده کردن، راحت کردن، نشاندن lighten سبک کردن، راحت کردن، آسوده کردن disburden سبکبارکردن، بي بارکردن، راحت کردن perk سربالاگرفتن، سينه جلودادن، راحت نشستن coil up سيم پيچ کردن، پيچيدن، جمع شدن ستون زرهي brushoff مرخص کردن، دست به سر کردن، از شر کسي راحت شدن