brushoff
معنی فارسی
مرخص کردن ، دست به سر کردن،
از شر کسي راحت شدن
معنی کامل و مثالها
/-ôf´/n.
● (خودمانی) مرخص کردن (به طور غیرمترقبه و زننده)، دست به سر کردن، از شر کسی راحت شدن
to give someone the brushoff
به کسی بیمحلی کردن
مرخص کردن ، دست به سر کردن،
از شر کسي راحت شدن
/-ôf´/n.
● (خودمانی) مرخص کردن (به طور غیرمترقبه و زننده)، دست به سر کردن، از شر کسی راحت شدن
to give someone the brushoff
به کسی بیمحلی کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن