دیکشنری فارسی

brushoff

معنی فارسی

مرخص کردن ، دست به سر کردن،

از شر کسي راحت شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/-ôf´/n.

(خودمانی) مرخص کردن (به طور غیرمترقبه و زننده)، دست به سر کردن، از شر کسی راحت شدن

to give someone the brushoff

به کسی بی‌محلی کردن

واژه‌های دیگر با معنی «مرخص کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن