راحتی معنی انگلیسی comfort convenience coziness ease easiness easy homeliness homeyness واژههای انگلیسی با این معنی shoepac کفش راحتي، کفش دم پايي. shoepack کفش راحتي، کفش دم پايي. slack suit لباس راحتي، لباس مخصوص گردش يا استراحت. plimsoll کفش راحتي. fleshpots راحتي جسماني، محل عيش وخوشگذراني. discomfort-relief ratio بهر راحتي - ناراحتي huarache کفش راحتي پاشنه کوتاه . roadability خوب رفتن و راحتي اتومبيل، راهواري hammock-chair صندلي راحتي تاشوکه پشت ان پارچه ايست morris chair صندلي راحتي که پشت آن عقب و جلوميرودو، دوشک آن قابل برداشتن است convenience راحت - راحتي - آسايش - راه دست - وسيله آسايش easiness اساني، راحتي، اسودگي pantofle کفش دمپايي، کفش راحتي. armchair صندلي دسته دار، صندلي راحتي، پشت ميز نشين fauteuil صندلي تودوزي شده، صندلي راحتي arm chair صندلي دسته دار، صندلي راحتي. unaccommodated ناهمساز، بدون وسايل راحتي، فراهم نشده relief اسودگي، راحت، راحتي pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده ease of movement سهولت، مانور، سهولت حرکت tranquillity ارامش، اسودگي، اسايش (خاطر) peacefulness ارامش، امنيت، اسودگي accommodation تطبيق، جا، منزل