راست کردن
معنی انگلیسی
erect straighten
واژههای انگلیسی با این معنی
- erect راست کردن، بلندکردن، افراشتن
- straighten راست کردن، درست کردن، مرتب کردن
- deskew راست کردن، اريب زدايي کردن.
- image erection راست کردن تصوير، درست کردن تصوير
- right justify هم تراز کردن از راست، تنظيم کردن از راست
- erectable قابل راست کردن يا بنا کردن
- acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست از رکاب چپ
- bristling براي راست شدن و تقسيم کردن مو و ريش و، سبيل زبر و پرمو استفاده ميشود .
- outside pass رد کردن چوب امدادي بادست چپ به دست راست، يار
- preen اراستن، راست کردن، صاف کردن
- bristle موي زبر، راست کردن (مو)، براق شدن
- goose-step قدم اهسته، رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه، درپياده ن
- unbend باز کردن، رها کردن، شل کردن
- unbent باز کردن، رها کردن، شل کردن
- perk سربالاگرفتن، سينه جلودادن، راحت نشستن
- prink خود ارايي کردن، خود نمايي کردن، اراستن
- underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست
- upend راست نشاندن، بر روي پايه نشاندن، افکندن.
- stand ايستادن، وا ايستادن، ايست کردن
- uphold بالا نگاه داشتن، راست نگاه داشتن، پشتي کردن (از)
- falt پهن کردن، بيمزه شدن، باطلاق
- schuss حرکت سر راست به پايين، شوس، شوس کردن