رام کردن معنی انگلیسی break bust domestication subdue subjugate tame واژههای انگلیسی با این معنی zootechnics روش تربيت و رام کردن جانوران، فن اهلي کردن جانوران و حيوانات وحشي. zootechny روش تربيت و رام کردن جانوران، فن اهلي کردن جانوران و حيوانات وحشي. hackamore مهارياپوزه بند مخصوص رام کردن اسب. domesticate اهلي کردن، رام کردن، بومي کردن lunge زمين گرد، براي رام کردن اسب، ريسماني که اسب راباآن نگاه داشته اند bend خم کردن، دولاکردن، رام کردن subdue مطيع کردن، مقهور ساختن، پيروز شدن بر raclaim باز گرفتن، پس گرفتن، اباد کردن handle دسته، بهانه، دستاويز intractable رام نشدني، سرکش، سخت