رخ معنی انگلیسی aspect cheek cleft complexion crack crevice face lineament surface واژههای انگلیسی با این معنی condor رخ، شاهرخ، کرکس roc رخ occur رخ دادن، روي دادن، واقع شدن cleavable رخ پذير، قابل شکافته شدن، قابل ورقه ورقه شدن. betide رخ دادن، اتفاق افتادن full face تمام رخ slickenside سوده رخ box pass جعبه رخ ده، جعبه کاليبر، جعبه پاس full view نماي تمام رخ، نماي روبرو rook رخ (درشطرنج) supervene ناگهان رخ دادن، اتفاقاً آمدن، سرزده آمدن phenocopy رخ نسخه برداري، مونه برداري synchronize دريک زمان رخ داد، هم زمان بودن، وقت واحدرانشان دادن locus in quo جاي رخ دادن چيزي phenotypic characteristics ويژگيهاي رخ مانگي frequent چندين بار رخ دهنده، مکرر، سريع prenatal پيش از تولد رخ داده bidental دوسال يکبار رخ دهنده، دوساله، گياه دوساله quadrennial چهارسال يکبار رخ دهنده، چهارساله، چهارسال طول کشنده post nuptial پس از عروسي (رخ دهنده) semiweekly رخ دهنده دومرتبه در هفته، نيم هفتگي.، مجله ي نيم ـ هفتگي semi weekly هفته اي دوبار (رخ دهنده)، هفته اي دوبار (منتشر شونده) sepennial هفت سال يکبار (رخ دهنده)، هفت ساله contingencies احتمال رخ دادن يارخ ندادن، امکان وقوع ياعدم وقوع