ردیف معنی انگلیسی alignment bank category file line queue range rank row series string succession train واژههای انگلیسی با این معنی row رديف، قطار، راسته quint رديف، پنج برگ ازيک خال دربازي پيداکت tierced رديف دار، رديف شده . realign رديف کردن، به صف کردن، آراستن colonnade رديف ستون، ستون بندي seriation رديف کردن tristichous در سه رديف، سه رجي، سه رديفي item number شماره رديف، شماره اقلام جنس، شماره جنس tier رديف (کردن) quart چهاربرگ رديف swath رديف چيده شده، رديف دروشده (ازعلف ياغله) stringcourse رديف آجر افقي hypen ladder رديف خطوط تيره، خطوط تيره نردباني clavier رديف جا انگشتي، رديف مضراب lance corporal هم رديف سرجوخه . eleven punch سوراخ رديف يازدهم monopteral داراي يک رديف ستون، يکباله row marker دستک نشانه رديف مين، علامت رديف مين terraced houses خانه هاي در يک رديف، رديف خانه ها straight f. پنج برگ رديف ويکرنگ keyboard (درپيانو) رديف مضراب، رديف کليدها، (درماشين تحرير و کامپيوتر) رديف حروف tertiery پر سومين رديف بال مرغ، سومين دوره طبقات الارضي hedgerow رديف بته هاي يک پرچين، سياج بند، رديف خاربن mine row رديف مين در ميدان مين