رفتار کردن معنی انگلیسی acquit act bear behave comport deal demean deport do treat use walk واژههای انگلیسی با این معنی treat رفتار کردن با، تحت عمل قرار دادن، بحث کردن در infantilize مانند کودک رفتار کردن با، بچه وار رفتار کردن با، کودک مانده شدن slam bang بي ادبانه وبا خشونت رفتار کردن، با سر وصداي بلند، بي محابا. cokneyfy داراي لهجه و طرز رفتار کاکني کردن، لندني شدن befriend همراهي کردن با، مساعدت کردن با، دوستانه رفتار کردن roughhouse بازي يا کتککاري و غيره ي پرقيل و قال، خشونت کردن، با خشونت رفتار کردن princesse شاهدخت، شاهزاده خانم، همسر شاهزاده Grecize يوناني ماب کردن، يوناني وارکردن، يوناني ماب يايوناني وارشدن Germanize الماني کردن، ترجمه به الماني کردن، الماني ماب کردن carpetbag خورجين، خورجيني، سياست بازي ودغلکاري کردن. play بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن playable بازي کردن، ور رفتن، شبيه دراوردن walk راه رفتن، گام زدن، قدم زدن criminalize جرم شناختن، تبديل به جرم کردن، مستوجب کيفر شناختن misbehave درست رفتار نکردن، بي ادبي کردن