رنگ کردن
معنی انگلیسی
color dye paint
واژههای انگلیسی با این معنی
- dyed رنگ کردن، رنگ زدن
- decolor بي رنگ کردن، رنگ بردن از، سفيدکردن
- decolorate بي رنگ کردن، رنگ بردن از
- decolorize بي رنگ کردن، رنگ بردن از
- decolourize بي رنگ کردن.
- achromatize رنگ ناپذير کردن، بيرنگ کردن
- bold printing پر رنگ چاپ کردن
- ebonize ابنوسي رنگ کردن
- cocooning رنگ کردن هواپيما، روکش دادن بدنه هواپيما، آب بندي کردن درز وسايل هواپيما
- brush up باقلم مو رنگ کردن، معلومات خود را تجديدکردن، تجديد خاطره کردن.
- miniate با شنگرف رنگ کردن، تذهيب کردن، زرنما کردن
- piece dye بطوريکپارچه رنگ کردن.
- yarn dye نخ پارچه بافي را رنگ کردن.
- unpainted spot تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
- ivory black رنگ سياه که از اهکي کردن عاج ميسازند، گرد سوخته استخوان
- grease-paint رنگ روعني براي رنگ کردن صورت بازيگران
- dupe ادم گول خور، رنگ کردن
- distain رنگ بردن از، بي رنگ کردن، بدرنگ شدن
- discollored رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن
- discolor رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن
- discolour رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن
- etiolate بيرنگ کردن، کم رنگ کردن، زردکردن
- marbleize رنگ مرمري زدن، رنگ ابري کردن.
- bepaint نقاشي کردن، رنگ اميزي کردن.