زحمت دادن معنی انگلیسی incommode واژههای انگلیسی با این معنی discommode ناراحت کردن زحمت دادن bothered درد سر دادن، زحمت دادن، مخل آسايش شدن bothering درد سر دادن، زحمت دادن، مخل آسايش شدن irk خسته کردن، رنجه کردن، زحمت دادن bother دل واپسي، بروگم شو، دردسر دادن botheration آزار، اذيت، تصديع hach اسب کرايه اي، درشکه کرايه اي، زحمت agonise عذاب دادن، معذب ساختن، متاثر کردن