زیستن معنی انگلیسی breathe dwell exist live subsist واژههای انگلیسی با این معنی exist زيستن، وجود داشتن، بودن viability قابليت زيستن، زيست پذيري. liveable (livable) قابل زيستن، قابل معاشرت، قابل زندگي. luxuriate خوش گذراني کردن، در نعمت زيستن، افراط کردن luxuriation خوش گذراني کردن، در نعمت زيستن، افراط کردن vegetate روييدن، گياه وار زيستن، يکنواخت زندگي کردن coexist باهم بودن، باهم وجود داشتن، باهم زيستن last دوام داشتن، کار کردن، پائيدن breathable دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن breathe دم زدن، نفس کشيدن، وزيدن relive دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، در نظر مجسم کردن be بودن، باش، شدن feed خوراک دادن، غذادادن، پروردن