ساختن به
معنی انگلیسی
agree
واژههای انگلیسی با این معنی
- meter rule مقررات مربوط به ساختن قايقهاي بادي
- subminiaturize به صورت بسيار کوچک در آوردن يا ساختن، بسرريزه کردن
- bagger-my-neihbour trade palicy سياست فقير ساختن کشور همسايه به منظور، آباد ساختن کشور خود با استثمار آن
- commove تکان دادن - مضطرب ساختن - به هيجان آوردن
- accredit اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن(به)، معتبر ساختن
- address عنوان، نام و نشان، سرنامه
- tactfulness عنوان، نام و نشان، سرنامه
- wheel satellite ماهواره اي که بصورت دايره اي ساخته شده و، معمولا براي پايداري وضعيت يا وارد ساختن، گرانش ساختگي به سرنشينان دوران ميکند
- mechanist معتقد به ماده گرايي افزارگاني، کارشناس مکانيکي، ويژه گر ساختن و نگهداري ماشينآلات
- wobble pump پمپ دستي در کابين خلبان براي وارد ساختن، فشار اوليه به سوخت قبل از استارت موتور، پيستوني
- accuse تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از
- trierarchy وابسته به مقام و اختيارات فرمانده ي ناوگان، روش ساختن و مهيا سازي کشتيهاي سه رجه
- abided انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- abides انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- domiciling انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن
- versified تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن
- versifies تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن
- versify تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن
- suffer تحمل کردن، کشيدن، بردن
- sufferably تحمل کردن، کشيدن، بردن
- Carborundum نام تجارتي مواد بسيار سخت که در ساختن، سنباده و تيز کننده ها به کار ميرود
- denunciate تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از
- incriminator تهمت زدن (به)، متهم ساختن، شکايت کردن از
- embodied جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن