ساکن شدن معنی انگلیسی settle واژههای انگلیسی با این معنی abhide ساکن شدن، ماندن، ثابت بودن ihhabiting ساکن شدن در، مسکن ساختن، سکني گرفتن در inhabit ساکن شدن در، مسکن ساختن، سکني گرفتن در colonize تشکيل مستعمره يامستعمرات دادن (در)، ساکن شدن در (مستعمره) indwell جا گرفتن (در) جايگير شدن، اشغال کردن، ساکن شدن occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از occupy اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن reside ساکن بودن، اقامت داشتن، خانه داشتن populate اباد کردن، پر جمعيت کردن، معمور کردن