سرباز
معنی انگلیسی
comrade in arms soldier warrior
واژههای انگلیسی با این معنی
- pioneer سرباز، مهندس، راه صاف کن
- camper سرباز، شرکت کننده در اردو، کسي که در چادر زندگي ميکند
- soldier سرباز، تابين، سرباز شدن
- man at arms سرباز، بويژه سرباز سواره سنگين اسلحه
- miliaman سرباز، سرباز حرفه اي يا پيماني
- sepoy سرباز، سپاهي
- militiaman سرباز
- linesman سرباز صف، (در فوتبال و مانند آنها) خط بان
- lines man سرباز صف
- legionnaire سرباز هنگ، سرباز لژيون، عضو لژيون.
- legionary سرباز هنگ، سربازهنگي، سپاهي
- ranksman سرباز صفي، مامور صف
- private first class سرباز يکم
- open-hearth furnace کوره سرباز، کوره روباز، کوره زيمنس مارتين
- recruitment سرباز گيري، استخدام تازه، تجديد نيرو
- thersites سرباز ارغه، سرباز بدکار
- peon سرباز پياده، فراش، پيک
- yardbird سرباز وظيفه، سرباز تازه کار، زنداني
- velites سرباز پياده، سرباز سبک اسلحه
- galloglass سرباز مزدور، هواخواه مسلح
- infantry man سرباز پياده، پياده
- infantry-man سرباز پياده، پياده
- infantryman سرباز پياده، پياده
- foot slugger سرباز پياده