سرهم
معنی انگلیسی
cursive
واژههای انگلیسی با این معنی
- tandem پشت سرهم، يکي درجلوويکي عقب، داراي جابراي دو پشته سوارشدن
- flimfalmmer سرهم بند، حقه باز.
- snow job سرهم بندي، ماست مالي.
- patch cord سيم سرهم بندي، سيم رابط.
- fudge سرهم بندي کردن، ساختن، درست کردن
- bungle سرهم بندي کردن، سنبل کردن، خراب کردن
- bunlge سرهم بندي کردن، سنبل کردن، ناشيگري
- patchboard تخته سرهم بندي، تخته سيم بندي.
- slubber سرهم بندي کردن
- tierce سه برگ پشت سرهم، يکجورچليک ياخمره
- botchery (کار) سرهم بندي
- parking place ايستگاه پشت سرهم، جاي نگاهداري اتومبيل درخيابان
- patch panel تابلوي سرهم بندي.
- tandem computers کامپيوترهاي پشت سرهم
- chain smoker کسيکه پشت سرهم سيگار ميکشد.
- fugue قطعه موسيقي که دران چندتن پشت سرهم دنباله، اوازراميگيرندکه او
- randem با سه اسب، پشت سرهم، گردونه اي که سه اسب پشت سر هم انرابکشند
- tinkerer بند زن، سرهم بند، وصله زن
- blow by blow دم بدم، پشت سرهم، يک ريز
- tandom آبشاري، پشت سرهم
- patching وصله، سرهم بندي.
- end to end ازدرازي، سرهم پيوسته
- burst mode حالت پيوسته، وجه پشت سرهم، وضعيت پشت سرهم
- flimflam حقه بازي کردن، سرهم بندي کردن، حقه بازي.