سرگرم کردن معنی انگلیسی amuse busy divert employ entertain occupy واژههای انگلیسی با این معنی amusable سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن amuse سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن amusedly سرگرم کردن، مشغول کردن، تفريح دادن tickle غلغلک دادن، راضي کردن، سرگرم کردن entertain پذيرايي کردن (از)، مشغول کردن، سرگرم کردن accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با)