سفارت معنی انگلیسی embassy legation واژههای انگلیسی با این معنی legation سفارت، سفارتخانه، نمايندگي ambassadorship سفارت. diplomacies علم سفارت، کارپردازي درمعاملات بين دول diplomacy علم سفارت، کارپردازي درمعاملات بين دول nunciature سفارت پاپ، ايلچي پاپ embassies سفارت کبري، ايلچي گري، سفارت (خانه) embassy سفارت کبري، ايلچي گري، سفارت (خانه) secretary of embassy دبير سفارت، منشي سفارت charge d'affaires کاردار سفارت، شارژ دافر attache وابسته (سفارت)، گماشته diplomat متخصص اداب سفارت، سانس، ادم زرنگ diplomatist متخصص اداب سفارت، سانس، ادم زرنگ ambassadorial وابسته به سفارت. diplomatic وابسته به اداب سفارت، سياست مدار (انه) diplomatically وابسته به اداب سفارت، سياست مدار (انه) embassage اعزام سفير، مقام سفارت، مقام ايلچي سفارت. internuncio در باب عالي عثماني، رابط، پيک