سلسله معنی انگلیسی chain house run series spectrum streak string succession tissue train واژههای انگلیسی با این معنی system سلسله، رشته، دستگاه dynasties سلسله، خاندان (پادشاهان)، دودمان dynasty سلسله، خاندان (پادشاهان)، دودمان dynastic سلسله اي، وابسته بيک سلسله پادشاهان dynastical سلسله اي، وابسته بيک سلسله پادشاهان strips سر سلسله، موسس خانواده، طبقه monetary system سلسله پولي، ترتيب مسکوکات metric system سلسله متري Ommiad سلسله اميه unit system سلسله آحاد hierarchies سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي hierarchy سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي pecking order سلسله مراتب، سلسله مراتب دانه چيني chain of command سلسله مراتب hierachy سلسله مراتب baronage سلسله بارونها، مجموع بارونها و نجبا، مقام باروني achamenidae سلسله هخامنشي، هخامنشيان train priter چاپگر سلسله اي، چاپگر قطاري cryptochannel سلسله مراتب رمز، سيستم اجرايي رمز hierarchical model مدل سلسله مراتبي hierarchism اصول سلسله مراتب occupational hierarchy سلسله مراتب شغلي response hierarchy سلسله مراتب پاسخ military channel سلسله مراتب نظامي، چانل نظامي، مجراي نظامي