سنگربندی معنی انگلیسی entrenchment fortification واژههای انگلیسی با این معنی entrenchment سنگربندي، سنگر، تجاوز barricad سنگربندي موقتي entrench سنگربندي کردن (در)، درسنگرقراردادن barricade سنگربندي که بشتاب درکوچه اي درست کنند، مسدودکردن، دفاع کردن fortification استحکام، سنگربندي، بارو castellation تهيه استحکامات تدافعي، سنگربندي کردن، مستحکم کردن circumvallate باسنگريابارومحصورکردن، سنگربندي کردن (در) circumvallation بارو، سنگر، سنگربندي fortress قلعه نظامي، دژ، سنگربندي کردن fortifies داراي استحکامات کردن، اماده دفاع کردن، سنگربندي کردن fortify داراي استحکامات کردن، اماده دفاع کردن، سنگربندي کردن retrenchment کاهش، تقليل، کسر